هشتاد و هفت ... هفتاد و هفت !!

سال 86 هم رفت ، با همه ی اتفاقات و خوبیها و بدیهاش ...با زمستون زیبا و پر از برف غافلگیر کننده ش . کم کم جوونه ها و شکوفه های ترد و نازک درختها یکی یکی چشماشونو باز می کنن و هر طرف که می ری نسیم بوی بهار رو به مشام می رسونه و آدم از هیجان رسیدن عید مثل بچه های 4 ساله پر از شوق می شه .
سال 86 ، سال شلوغی بود ، یه سال پر از پدیده و اتفاق : سال یانگوم ! ( هر چند خودم حتی یه قسمتش رو هم ندیدم !! ) ... جنجال فیلم ضد ایرانی سیصد ! ... سال ایرانسل ، که به لطفش حتی دختر 8 ساله ی همسایه ی ما هم صاحب یه خط موبایل مستقل شد !
... سالی که فیلترینگ به اوج خودش توی سالهای اخیر رسید و خیلی از سایتها و وبلاگها مثل سایتهای دانلود آهنگ بی دلیل و به صورت فله ای فیلتر شدن و کم پیش می اومد به سایتی سر بزنی و جمله ی کذایی : " مشترک گرامی ، دسترسی به سایت مورد نظر مقدور نمی باشد " رو نبینی
... سالی که قلیون هم مثل خیلی چیزای دیگه ممنوع شد و دوباره با نزدیک شدن انتخابات به دستور مستقیم شخص ریاست جمهوری آزاد شد !!!
... سال پرواز غم انگیز قیصر امین پور
... سال پر از سوتی های سیاسی ... ایگنور شدن ایران توسط یاهو و خیلی سایتهای دیگه و همینطور خیلی جاها توی دنیای واقعی ... سال قدرت نمایی بی چون و چرای گشت ا.ر.ش.ا.د و دید زدن قانونی (!!!) ناموس مردم و دستگیری های سوال برانگیزشون توسط مامورین شریف پلیس !
... خبر توقیف سنتوری و لو رفتن سی دی فیلم و بعد دست به دست گشتنش و اعلام شماره حساب مهرجویی برای واریز پول بلیط ... و بالاخره سالی که به 24 اسفند ختم شد و انتخابات مجلس و تعیین سرنوشت مملکت برای 4 سال !
سال 86 ، سال شلوغی بود ، یه سال پر از پدیده و اتفاق : سال یانگوم ! ( هر چند خودم حتی یه قسمتش رو هم ندیدم !! ) ... جنجال فیلم ضد ایرانی سیصد ! ... سال ایرانسل ، که به لطفش حتی دختر 8 ساله ی همسایه ی ما هم صاحب یه خط موبایل مستقل شد !
امسال برای من پر از فراز و نشیب بود ، پر از امتحان ، پر از اضطراب و استرس . توی همین یه سال لااقل به اندازه ی 10 سال پیرتر یا به عبارت خوشبینانه ترش ، بزرگتر شدم . برای من سال خوبی نبود ، خیلی عذاب و سختی کشیدم ، خیلی ضربه خوردم ... انگار قدیمی ترا راست گفتن که : سالی که نکوست از بهارش پیداست ! باید از اولش می فهمیدم ! ... اشتباهات زیادی توی سالی که گذشت کردم ، اما حالا می دونم که گذشته ها گذشته ... باید به فکر جبران گذشته ها باشم . نمی خوام اشتباهاتم رو چماق کنم برای کوبیدن توی سر خودم ، می خوام ازشون نردبون بسازم و پله پله ازشون بالا برم تا به اوج برسم و لااقل خودمو به خودم ثابت کنم ... و می کنم . نمی خوام دیگه برگردم و به گذشته نگاه کنم ...
پشت سر نيست فضايي زنده
پشت سر مرغ نمي خواند
پشت سر باد نمي آيد
پشت سر پنجره ی سبز صنوبر بسته ست
پشت سر روي همه فرفره ها خاك نشسته ست
پشت سر خستگي تاريخ است
...
هر چی هست حتما پیش روست !!
همه با اومدن عید خونه تکونی می کنن . منم انگار باید یه حال اساسی به خونه ی دلم بدم . خیلی چیزا رو باید از توش بتکونم . تمام یادگاری های کهنه و غبار گرفته رو می خوام دور بریزم . یه دل کوچولو می خوام مثل روزای اول ... پاک ، کودکانه ، معصوم ... دیگه به هر کسی نمی بخشمش ... می خوام بذارم با اومدن بهار سبز بشه ، عین سبزه ی عید .
بگذریم ... دوباره عید و دید و بازدید و شیرینی و جشنواره ی ماچ !! و آجیل و سریالهای تیکه پاره شده ی تلویزیون و ... . بر خلاف پارسال که همه ی اینا بیشتر دلزده م می کرد ، امسال مثل بچگی ها لحظه شماری می کنم واسه چیدن سفره ی هفت سین ، واسه اسکناس عیدی بابا از لای قرآن ، واسه دیده بوسی های بعد از تحویل سال که خیلی بامزه س . اونایی که تا دو ثانیه قبل مثل بچه ی آدم کنار هم نشسته بودن یهو می پرن و آنچنان همدیگه رو می بوسن که انگار چند ساله همدیگه رو ندیدن !
البته این نوروز دو تا قسمت تلخ هم داره !!! یکی درست لحظه ی بعد از تحویل ساله که تا 2 ساعت بعدش هر کدوم از شبکه های تلویزیون رو که بزنی همزمان دارن تصاویری پشمالو نشون می دن که دارن به ما تبریک می گن !!
دومی هم عیدی دادن به خواهر و برادرمه ! که البته خودم مرسومش کردم و اعتراف می کنم که غلط کردم ! ... 

براتون یه سال پر از شادی و امید و سلامتی آرزو می کنم . تعطیلات بهتون خوش بگذره . تا می تونید از خوراکی های رایگان استفاده کنید و آجیل و شیرینی و میوه بخورید .
سهم من رو هم نگه دارید بعد از عید بهم بدید.
یه شماره حساب هم به زودی اعلام می کنم که عیدی هاتون رو واریز کنید و خدای نکرده به زحمت نیفتید این همه راه بیایید .
عیدیتون رو ببینم انگار روی ماه خودتونو دیدم ، چه فرقی می کنه . 
لحظه ی سال تحویل برای همه تون دعا می کنم ، شما هم اگر دلتون خواست من رو دعا کنید که بدجوری به دعاتون احتیاج دارم .
لحظه ی سال تحویل برای همه تون دعا می کنم ، شما هم اگر دلتون خواست من رو دعا کنید که بدجوری به دعاتون احتیاج دارم .
سال نو مبارک 

پ ن : دیروز خیلی اتفاقی فهمیدم آخرین پست من توی سال 86 هفتاد و هفتمین پستم هم هست !! به فال نیک می گیرمش . 
)) ... (( از خانواده ي آقاي ... خبر ندارين ؟ اون پسرش که ازدواج کرده بود بچه دار نشد ؟! مي گن آقاي ... با ازدواجشون مخالف بوده ؟ ... نمي دوني به مشکل برخوردن يا نه ؟؟؟!!!!! ))