تبليغاتX
جزیره
جزیره
دلتنگی های یه جزیره
تفرقه بینداز و حکومت کن...

قرار نبود حالا حالاها بنویسم، هم به خاطر سرعت افتضاح اینترنت توی چند ماه اخیر و هم به خاطر امتحانات. می خواستم امتحانا که تموم شد اینترنت پر سرعت بگیرم و بعد دوباره شروع کنم به وبلاگ نویسی فعال. اما حالا قضیه فرق کرده و دیگه نمی شه ساکت نشست، هر چند شاید صدای من به جایی نرسه، هر چند این وبلاگ مدتهاست که به روز نشده و طبیعتاً مخاطب سابقش رو نداره، اما اگر حتی صدای من به یه نفر بی خبر از این اوضاع فجیع برسه و یه ناآگاه رو هم آگاه کنه غنیمته. وضعیت اسف باری که این روزا توی تهران و طبق خبرای رسیده از دوستای شهرستانیم توی شهرستانا وجود داره جایی برای سکوت نذاشته. توصیف وضعیت شهرستانها باشه با اونهایی که اونجا هستن و وضعیت رو می بینن، من فقط و فقط اونچه رو که با دو چشم خودم دیدم می گم تا متهم به شایعه پراکنی و دروغ نشم!!
قبل از هر چیز بی هیچ اغراقی وضعیت تهران رو توی یه جمله خلاصه میکنم : اینجا دارن مردم رو قتـل عام می کنن! دوستان ساده لوحی که توی خونه و پای تلویـزیون نشستن و به اخبار صدا و سیـمای ایران دل بستن و می گن این حرفا دروغ و شایعه ست و اونایی که توی خیابونن اراذل و اوبـاشن، باید بدونن که کلاه بسیار گشادی داره سرشون می ره. توی این چند روز داره همون اتفاقاتی می افته که 30 سال پیش و زمان انقلاب افتاد و آقایون دارن اشتباهاتی رو تکرار می کنن که شاه کرد! مردم عادی از پیر و جوون رو به گلـوله می بندن و توی تلویـزیون بهشون لقب اوبـاش می دن .جوونا رو جلوی چشم هزاران نفر می کشـن و توی تلویزیون مرگشون رو می ذارن به حساب آشوبگرانی که مقرهای پلیـس رو گرفتن ... !!! روزنـامۀ مزدور " وطـن امروز"* به راحتی عکس کسانی رو که جلوی چشم خودمون با تیر نیروهای گـاردی و لباس شخـصی ها کشته شدن روی جلد روزنامه ش چاپ می کنه و برای به جوش آوردن احساسات مردم می نویسه به دست آشوبـگران به " شهادت" رسیدن!! فقط گویا آقایون حساب یه جا رو نکردن: 30 سال پیش مردم رسانه نداشتن. تا وقتی درگیریهای خیابونی وسیع نشده بود و همه با چشم خودشون ندیدن کسی باورش نمی شد که به همین راحتی آدم کـشته بشه، اما حالا عکسها و فیلمهای این همه قساوت و بی شرمی رو روی سایت یوتـیوب – که از ترس رسوا شدن دو  سه روزه فیلـترش کردن- و کلی سایت و وبلاگ دیگه می شه دید، بلوتوثهای وقایع این چند روزه داره دست به دست می گرده و شبکه های جهانی تمام صحنه ها رو بارها مستقیم و غیر مستقیم پخش کردن و بالاخره صدای این مردم مظلوم به همه می رسه و حقیقت برای همه آشکار می شه.
مطمئنم هنوز هستن ( و شاید کم هم نباشن) دوستانی که باور نمی کنن و فکر می کنن این حرفا دروغه و فقط جو سازی عده ای جوون عصبانیه که فرد محبوبشون رأی نیاورده!! ولی باید برای این عده بگم که با اینکه من از اول مخالف به قـدرت رسیدن مجدد این آقا به هزاران دلیل بودم اما اگر من هم این روزا بین مردم نبودم و وقایع رو به چشم خودم نمی دیدم و نمی دیدم که برای حفظ قـدرت دارن چه تاوان سنگینی روی دوش مردم می ذارن و چطور مردم رو قربانی پوشاندن حقیقت و حفظ صندلی قـدرت می کنن، باور نمی کردم و حتی شاید مثل عده ای اینقدر افـراطی فکر میکردم که بگم تصاویری که از شبکه های جهانی پخش می شه (( مونتاژه))!! یا تصاویر آرشیوی درگیریهای خیابونی 18 تـیره!!
اما مشکل اینجاس که اینبار به چشم خودم دیدم، وسط مردم، از زن و مرد و پیر و جوون، که به زبان ضـرغامی می شه همون اراذل و اوباش!! ایستادم و دیدم : دیدم که روز اعلام نتایج چطور مردمی رو که به آرومی اعتراض می کردن و خیابون ولیـعصر رو به سمت میدون ولیـعصر پایین می رفتن با بـاتوم به بدترین شکل زدن و شاید اگر خودم هم بـاتوم نمی خوردم و درد وحشتناک و غیر قابل تحملش رو نمی چشیدم باورم نمی شد که اینقدر محکم و بی رحمانه زنها و دخترهای بی دفـاع رو - آقایون رو که بماند! - می زنن !( دقیقا یاد تصاویری که تلویزیون از سربازای اسـرائیلی موقع زدن فلسـطینی ها نشون می ده افتادم!) و شاید خیال می کردم که فقط برای ترسوندن، ضربه ای نه چندان محکم می زنن. اما وقتی باورم می شه که تا به دست کبودم دست می زنم از درد دادم به هوا می ره!! ... من دیدم که از ساعت 7 همون شب حـکم تـیر گرفتن و اول با تیـر هوایی شروع کردن و بعد جلوی چشم خودم توی میدون فاطـمی دو نفر رو با تیـر زدن و انداختن توی آمبولانسهای بی نام و نشون و احتمالاً بردنشون به جایی که عرب نی انداخت! ... خودم دیدم که نیروهـای گـاردی که بی اغراق هیبتشون در حد و اندازه های غول برره بود!! به عربی با هم صحبت می کردن !! و روز بعد از دیگران شنیدم که نیروهای گاردی رو از لبنـان آوردن تا یه وقت عرق ایرانی بودن نگیردشون و از خودشون نپرسن من برای چی دارم هموطنمو می کشـم !؟ ( هر چند که خیلی هاشون هم ایرانی هستن!)  و برای همین بود که وقتی دختری شجاعانه جلوی یکی از گـاردیها ایستاد و سرش داد زد که " من هموطنتم، چطور دلت میاد بزنی؟" و مردک قلدر، دخترک بیچارۀ بی دفاع رو از گردن گرفت و بلند کرد! و یک متر اون طرفتر پرتابش کرد، تعجب نکردم که چطور حرف دختر روش تأثیر نذاشته! ... خودم دیدم که هر از پشت کوه اومده ای چوبی و چماقی دستش گرفته و به جون مردم از پیر و جوون افتاده و نیروهای پلـیس هم نه تنها بهشون نمی گن شماها کی هستین و از کجا اومدین؟ بلکه خیالشون راحته که این طرف میدون کسی هست مردم رو بزنه و می رفتن سراغ دشمـن اون طرف میدون!!! ... خودم دیدم که توی میدون فاطـمی وقتی که نیروهای گـاردی به جمعیت معتـرض اون طرف خیابون که شعار می داد حمله کرد، جمعیت این طرف که همگی پرچـم ایران و عکس رئیـس جـمهور(!!) دستشون بود شروع کردن به سوت کشیدن و کف زدن و هورا گفتن!!! و نمی دونم چرا هیچکس پیدا نشد که سرشون داد بزنه تا یادشون بندازه اینا هموطن شمان نه دشمنتون، نه عراقی و نه اسرائیـلی، همونایی هستن که تا دیروز توی یه خونه با هم زندگی می کردین و توی یه شهر با هم بگو و بخند و برو و بیا داشتین... به چشم خودم دیدم که کافی بود پـرچم ایران به خودت آویزون کرده باشی یا چند متری ریش داشته باشی و اون وقت اجازه داشتی هر چیزی که دستت اومد برداری و به مردم حمله کنی و هیچ کس نمی گفت چرا مردم بی دفاع رو می زنی؟!! و در عوض کافی بود تکه پارچه ای سبـز هر چند کوچیک به دست یا لباست بسته باشی، اون وقت بین همه جمعیت از همه بیشتر مورد عنایت واقع می شدی و بعد از کلی کتک خوردن، ده- پونزده نفر لبـاس شخـصی سرت می ریختن و کشون کشون می بردنت سمت ماشینهاشون. و فقط این وسط غیرت مردم – خصوصاً خانمها – بود که دسته جمعی هجوم می بردن و با دست خالی اینقدر توی سر و کلۀ لبـاس شخـصی ها می زدن تا اون بدبخت فلک زده رو که با بـاتوم و شـوکر برقی در حد مرگ می زدنش و نای فرار نداشت نجات بدن... البته بعد از یکی دو روز برای این یکی هم حربه ای پیدا شد: هر وقت مردم به قصد نجات کسی به سمت لباس شخصی ها می رفتن با اسـپری فلفل ازشون پذیرایی می شد! راستش اگر خودم به مصیبت اسپـری فلفل دچار نمی شدم هیچوقت نمی فهمیدم چه فاجعه ایه و چقدر استفادۀ نابه جاش ناجوانمردانه ست. این یکی- دو سال اخیر اسمش رو به عنوان وسیلۀ دفاعی مناسبی که خانمها می تونن علیه مزاحمان استفاده کنن شنیده بودم و فکر می کردم که قضیه اینه که فوقش چند دقیقه ای چشم می سوزه و تا طرف بخواد کمی چشمشو بماله برای خانمه فرصت فرار پیش میاد. اما همین 3 روز پیش که من با دو تا خانم دیگه برای فـراری دادن پسر جوونی که از موهای بلندش گرفته بودنش و روی زمین می کشیدن و می بردنش با مشت و لگد به جان یه لباس شخصی افتادیم و یه نفر دیگه از اون طرف اسـپری فلفـل بهمون پاشید و از شانس خوش، اسپری جوری پاشیده شد که 99 درصدش مستقیم توی صورت من پاشیده شد تازه فهمیدم این اسپری یعنی چی؟!! درست به مدت نیم ساعت به معنی واقعی کلمه کور شده بودم! چشمم درد خیلی خیلی وحشتناکی داشت، طوری که احساس می کردم همین الان از حدقه در خواهد اومد! حتی از شدت درد نمی تونستم پلکهام رو از هم باز کنم تا کمی دود توش فوت کنن (توی وضعیت فعلی برای شما هم خوبه که بدونین تنها علاج گـاز اشـک آور و اسپـری فلفـل دود سیگار یا دود آتیشه)، حتی نمی شد با آب شستش، چون تماس آب با جایی که اسپـری خورده ( خصوصاً چشم ) مثل ریختن بنزین روی آتیشه، فقط باید تحملش می کردم و شدت درد هم لحظه به لحظه بیشتر می شد طوری که مطمئن بودم دارم کور می شم. از طرفی دچار تنگی نفس و از طرف دیگه عطش شدید هم شده بودم و مردم حتی اجازۀ آب خوردن هم بهم نمی دادن چون ممکن بود باعث خفگی بشه! سوزش پوست هم که بماند، چون در مقابل بقیۀ زجرها هیچ بود! تا اینکه چند نفر دستم رو گرفتن ( چون خودم به هیچ وجه جایی رو نمی دیدم) و توی یه کوچۀ خلوت بردن و پرستار آمبـولانس برام ماسک اکسیژن گذاشت و آقایون با زور پلکم رو باز کردن و توش دود سیگار و دود آتیش فوت کردن تا بالاخره بعد از حدود نیم ساعت تونستم تازه پلکهام رو از هم باز کنم و یواش یواش نفسم سر جاش اومد. شب هم که بعد از 5-4 ساعت رفتم حمام تا محتویات اسپری از پوستم پاک بشه، خوردن آب به پوستم همان و احساس شعله ور شدن همان! و  از طرفی چشمهام دوباره به طرز آزار دهنده ای شروع به سوختن کرد و تا چند دقیقه ای فقط با مالیدن چشمم سعی می کردم ببینم! بعد از حمام هم که پوستم شروع به تاول زدن کرد!! ( خداییش یاد شکنجـه های توی فیلما نمی افتید؟!!)
هر چند قطعاً اینا کمترین دردهاییه که این روزا می شه کشید. وگرنه پسری که جلوی چشم خودمون توی میـدون آزاادی تیـر به سرش کمونه کرد و چشمش از حدقه بیرون افتاد و الان نمی دونم مرده ست یا زنده چی باید می گفت؟ اونایی که تیـر به دست و پاشون خورده بود و خونریزی شدید داشتن و از درد عربده می کشیدن چی ؟ دربارۀ کشـته ها هم که هیچ چیزی نمی تونم بگم! چی باید گفت وقتی عده ای دانشجـوی شهرستانی که تنها و دور از خانواده توی شهر غریب فقط به جرم اینکه از پشت پنجره ها الله اکـبر گفتن به گـلوله بسته شدن، از پنجره به پایین پرت شدن، و دست و پاشون با باتـوم شکسته شده؟ ... آره ! قرار شد غیر از اونچه که خودم دیدم نگم! ولی لازم نبود حتماً توی کـوی دانشـگاه باشم تا این صحنه ها رو ببینم، کافیه به گوشی های بچه های کـوی نگاهی بندازید یا به سایتها و وبلاگهایی که فیلمهاش رو آپلود کردن، یا گوشی مردم که فیلم این جنایتها رو دست به دست می گردونن سری بزنید.
 زجر و عذاب دیدن صحنۀ جون دادن یه جوون هموطنت جلوی چشمت شاید از هر جون کندنی بدتر باشه، دیدن دختری که با ضربه های باتـوم پلـیس جلوی چشمت پاش می شکنه و تو هیچ کاری نمی تونی بکنی غیر از گریه کردن و فحش دادن، دیدن شکسته شدن حرمت مادری که با حدود 60 سال سن و با حجاب چادر و با کلی حرمت فقط به خاطر سیلی زدن توی گوش مأمور گارد ویژه از دو دستش می گیرن و روی زمین می کشنش اونم درست توی روز مادر!! ، دیدن گـلوله باران کردن ماشینی که مجـروح تـیر خورده ای رو سوار کرده تا فـراری بده؛ تا مبادا کسی سالم از معرکه در بره!!... این همه غم رو نمی دونم چطوری ما مردم داریم تحمل می کنیم و هی فکر می کنم خدا رحم کنه به روزی که کاسه صبر مردم لبریز شه! این روزها خیلی از مردم تهران سیـاه پوش شدن، غم دیدن صحنه هایی باور ناپذیر روی دلمونه که هیچ چیز آرومش نمی کنه، غم افتادن هموطن به جان هموطنی که شاید سالها کنار هم جنگیده باشن، برای فتح خرمشهر همدیگه رو بغل کرده باشن و کنار هم زندگی کرده باشن ... شاید هیچ وقت باورم نمی شدم اگر خودم نمی دیدم که در پایگاه بسیـج خیابـون آزاادی باز شد و حدود 400 نفر بیرون ریختن و مردی که سن زیادی هم داشت بالای پله های پل ایستاد و فریاد زد: " هیچکس دست خالی نیاد، تو رو به جان زهرا هر چیزی از سنگ و چوب و بطری شکسته دستتون میاد بردارین و برین سراغشون. اینا مهـدور الدم هستن، اینا رو هر جا دیدید اجازه دارید اعـدام کنید!! " ... و خدا می دونه که بعد از دیدن این صحنه ها دلم می خواست بمیرم... کاش می مردم و هیچ وقت ایران رو اینطور نمی دیدم که عده ای موفق شدن مردمش رو اینطور روبروی هم قرار بدن و دشمن هم کنن!
شاید شنیده باشی که ناپلئون گفته بوده که تزش برای حکومت چیه؟ : (( تفـرقه بینداز و حکـومت کن!!)) گویا حـاکمان فعلی ایران این قاعده رو به خوبی یاد گرفتن و دارن به بهترین وجه اجراش می کنن. ببین چقدر باید تشنۀ قدرت باشی که مردم رو اینطور به جون هم بندازی و تازه خودت هم میون این همه درگیری بری به سفر خارجیت برسی و انگار نه انگار که مردم دارن همدیگه رو تکه تکه می کنن!! ضمناً قبل از اینکه در بری(!) حسابی با احساسات مذهبی مردم بازی کنی و خودتو بچسبونی به پیامبر و رنگ سبز و  بگی توی این مدت به رنگ مقدس سبـز (رنگ مقدس ؟؟؟!!! ) توهین شده و با بازی کردن با سطحی ترین احساسات مردم یه موج به نفع خودت ایجاد کنی تا مبادا بعد از رفتنت اوضاع آروم شه و بعد هم بذاری از مملکت بری و خاله بازیهاتو شروع کنی!! از طرفی به خودت جرات می دی نصف ملت رو که کلی از همین خانواده های شهدا و مذهبیون و ... هم که ادعات می شه خادمشونی، توشون هستن رو (( خـار و خـاشاک )) بنامی و بهشون توهین کنی! مگه تو ( متأسفانه!) رئیـس جمهور همۀ ایرانی ها نیستی؟!! نکنه این مردم معترض از کشور دیگه ای اومدن؟!! یکی به من بگه اگر واقعاً خرده شیشه ندارید و تقلـبی در کار نیست از چی می ترسید که اینطور به جان مردم افتادید و این طور قتل عام می کنید؟!!
و چه خوب و نجیب توهینها رو جواب دادن این مردم! جمعیت بی نظیر و تموم نشدنی مردم رو توی عکسها و فیلمهای " راهپیمایی سکوت " م امام حسـین تا م آزاادی دیدین؟ مردمی که بر خلاف اونچه صـدا و سیـما نشون داد توی تمام این روزها صبر کردن و نه چـوبی دستشون گرفتن و نه سـنگی و نه به کسی تعـرض کردن . و فقط مقابل نیروهای گـارد ویـژه و مقابل تـیر اندازیها بود که با سنـگ و آتـش روشن کردن از خودشون دفاع کردن. و اوج صبرشون رو توی مسافت م امـام حسـین تا م آزاادی که راه فوق العاده طولانی ایه نشون دادن و تمام این راه رو با سکوت محض و با دستهایی به علامت پیروزی راه رفتن. حالا دیگه همه فراموش کردن که قرار بوده کی رأأی بیاره و نذاشتن... دیگه یه اسم مطرح نیست! اینجا پای هدر شدن خـون جوونهای مظلـومی در میونه که به اسم اوبـاش و آشوبـگر کشته شدن و بدون خبر دادن به خانواده هاشون دفن شدن! اگر اعتـراضهای آروم روز اول به خشـونت کشیده نمی شد و نیـروهای پلـیس مردم رو ضرب و شتم نمی کردن، قطعاً تظـاهرات به همون روز ختم می شد و به اعتـراض قانـونی می رسید، اما ... خود کرده را تدبیر نیست! هر چند گویا دولـت زیاد هم ناراضی نبود که ضرب شستی به مخالـفان نشون بده تا همه حساب کار دستشون بیاد، اما فراموش کرده بود که ایرانی اگر عصبانی بشه و رگ غیرتش بجنبه دیگه زمین نمی شینه!! که این ملت همون ملتیه که شاه رو بیرون کرد و 8 سال  جنگید. ملتی که زیر بار زور نمی ره و فرق هم نمی کنه حرف زور رو کی بزنه!
فقط امیدوارم مردم هوشیار باشن و بیشتر از این به هم آسیب نرسونن، خصوصاً طرفداران حـکومت که الان احساس برتری عجیبی می کنن و چون کسی بهشون متعرض نمی شه به اسم دفاع از امنـیت از هیچ اقدامی دریغ نمی کنن. دوشنبه توی خ آزاادی میون مردم چند نفری رو دیدم که می گفتن به رئیـس جـمهور فعلی رأأی دادن اما با دیدن حقیقت وضع فعلی و قلع و قمـع کردن مردم بی دفاع و دروغـهای بی پایانی که از رسانه های رسمی پخش می شه به مردم پیوستن. خدا کنه هممون چشممون رو باز کنیم و دست از تعصب برداریم و بیهوده کسی رو برای خودمون بت نکنیم و از کسی خدا نسازیم که باورمون بشه طرف واقعاً " فرزنـد پیغـمبره" و محاله دروغ بگه و ظلم کنه و اون وقت توی خیابون براش شعار بدیم که " احـمدی بت شکن ، بت بزرگو بشکن !!!" غافل از اینکه این خود ماییم که داریم بت جدیدی برای خودمون می سازیم . متأسفانه این آدم(!!) توی ایام انتخـابات دروغهای شاخدار بزرگ و زیادی به مردم گفت که خیلی ها به خاطر خوشبینی زیاد و از طرفی استناد صرف به مـناظره های صدا و سیـما و فقط دیدن اخـبار و برنامه های تلویـزیون و رسـانه های ایران که الان هر بچه ای می دونه چقدر یکطرفه و ناجوانمردانه و نابرابر تبلیغ می کنه و چقدر حقیقتها رو مخفی می کنه، و از طرفی دروغهای تخریبی زیادی که گفته شد باورشون شد که خبریه و مردی با اسب سپید بالدار اومده که بهشون دروغ نمی گه ، باورشون شد که کسی اومده که دست دزدها و شاه دزدها رو رو کرده، اما کسی نگفت که پرونده های تخلفهای میلیاردی ایشون توی استانداری اردبـیل، شهـرداری تهران و همین 4 سال رئـیس جـمهوری از کجا ناشی می شه و چرا این پولها هیچوقت پیدا نشد ؟ چرا هر جا ایشون مسئول بوده چند میلیاردی گم شده ؟ چرا هیچکس جوابی برای این دزدی ها نداره و چرا کسی دست دزدهایی که این میلیاردها تومن رو دزدیدن رو نمی کنه؟ خیلی حرفا برای گفتن هست که همه رو توی یه پست نمی شه گفت. فقط اینکه لااقل دونستن و فهمیدن حقیقت دیگه این روزا تلاش زیادی لازم نداره، فقط کافیه کمی دور و برمون رو نگاه کنیم، سرمونو از زیر برف بیرون بیاریم و تقدس بیجایی که برای بعضی چیزها قائلیم رو بی خیال بشیم و بعضی ها رو از آسمون به زمین خودمون بیاریم و کمی عقلانی تر و زمینی تر فکر کنیم. قبل از اینکه از کسی توقع داشته باشیم بت بزرگ بشکنه، بتهایی که خودمون برای خودمون ساختیم رو بشکنیم.
این روزا همۀ مردمی که واقعیت این روزا رو دیدن عزادارن، همه عصبانی هستیم. باید فکری کرد، اما نمی دونم چی؟ به همه تسلیت می گم، به همۀ اونایی که ایرانین، غم ایران دارن و دلشون خونه برای خاکی که این روزا به رنگ خون دراومده. و آخر اینکه شرمنده ام برای طولانی شدن این غمنامه، که این روزها شب و روزمون شده غصه و گریه و مجال کمه برای نوشتن. نگفتم و ننوشتم و این شد ... اگر عمری بود ، باز هم خواهم نوشت از قصۀ غصه هایی که این روزها دل هر بیگانه ای رو به درد میاره.
الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم.

* وطـن امروز روزنامه ایه به مدیریت (( مهـرداد بـذرپاش)) بسیـجی، داماد ((علـی احـمدی)) وزیـر آمـوزش و پـرورش دولـت احمـدی نـژاد، که توی سن بیست و هشت سالگی به مـدیریت مجموعه " سایپا" نائل شد!!!!! این روزنامه وابستگی مستقیم به دولت نهم داره و به وضوح و بدون هیچ ابایی روشنترین حقایق رو وارونه جلوه می ده و به ناجوانمردانه ترین اشکال در جهت حفظ منافع دولت نهم از هیچ کاری ابایی نداره!

چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388 ساعت 18:48| نویسنده :  جزیره | 
مطالب پیشین
  1. تفرقه بینداز و حکومت کن...
  2. کفتر کاکل به سر!
  3. تو خودت مبارک و خوش خبری ...
  4. دنیای سوفی
  5. تولد، تولد، تولدت مبارک
  6. نمره’ بیست کلاسو نمی خوای ؟!!
  7. اندر احوالات یک عدد فرزانه !!
  8. سلام ...
  9. کوچه مردها !
  10. اطلاعیه
  11. موضوع انشاء : دوست دارید در آینده چکاره شوید !
  12. من آمده ام واه واه !!
  13. رمضان
  14. سوتی نامه
  15. 3 !!
اينجا يه جزيره ست ...
هر گونه کپی و استفاده از مطالب این وبلاگ بدون ذکر نام نویسنده ، ممنوع می باشد . متخلف توسط FIFA تحت پیگرد قرار گرفته و به پرداخت دویست و بیست و پنج تومان و دو زار جریمه محکوم خواهد شد !!
پل
طراح قالب
مرجع وبمسترهای فارسی زبان
آمار وبلاگ
آنلاين در جزيره : نفر
بازديدها : بار

جهت کپی URL فید RSS این وبلاگ کلیک کنید
RSS چیست ؟

Powered by BLOGFA.COM