تبليغاتX
جزیره
جزیره
دلتنگی های یه جزیره
تنبل نرو تو سایه ... سایه خودش میایه !!!
فردا ... فردا ... فردا ! این فردا کی می رسه ، نمی دونم ؟!
تنبلی یکی از بزرگترین معایب منه ! هزار و یک برنامه دارم برای خودم ، حتی گاهی اینقدر جو گیر می شم که تا 5 سال آینده م رو هم برنامه ریزی می کنم !!!!!! اما یکی نیست بگه تو لطف کن به برنامه های فردات برس ، بقیه ش پیشکش ! گاهی برای اینکه خودم رو مجبور کنم به انجام برنامه ها ، حتی ساعت انجامش رو هم مشخص می کنم و می نویسم ! اما فردای مذکور که می رسه ، پای کامپیوتر که می شینم و کانکت که می شم برای چک کردن ایمیلها و کامنتها ، هوس سر زدن به این سایت و به اون وبلاگ و دانلود این برنامه و خوندن اون نوشته و کامنت نوشتن برای این وبلاگ همه چیز رو از یادم می بره و می گم ولش کن ... باشه برای فردا ، توی یه روز که اتفاقی نمی افته !!!
درس و موسیقی و زبان و مطالعه و شعر و فیلم و نوشتن و ... هزار و یک کار دیگه پای ثابت برنامه های روزانه م هستن که از قضا هیچکدوم درست درمون و اونطوری که دلم می خواد انجام نمی شن !
از صبح بساطم رو می ریزم روی میز تا با دیدنشون مجبور به انجام کارهای برنامه ریزی شده بشم ، اما هی می گم باشه بابا ! دیر نمی شه که ... بذار فردا ! هر روز به هر کدوم ناخنکی می زنم و بقیه کار رو به " فردا " موکول می کنم !
اینطوری نمی شه ! باید یه راه درست حسابی پیدا کنم ، باید یه تکونی به خودم و همتم و تصمیماتم بدم . اگه اینطوری باشه 10 سال دیگه هم که بگذره من سرجای اولم خواهم بود !!
می گم شما راهی واسه این تنبلی من سراغ ندارید ؟ دارویی ... قرصی ... پمادی ؟!؟!؟!
 
پ ن ۱: انتقاد رو خیلی دوست دارم . شاید کمی تلخ و گزنده باشه ، شاید با شنیدنش جا بخوری ، اما تکونی می خوری و می فهمی  یه جای کار داره می لنگه ... تلنگری می خوری و به خودت میای . البته نمی گم همهء انتقادات درست و به حقه اما گاهی انتقادها می تونن کمک کنن تا چشممون رو بازتر کنیم و خیلی چیزها رو ببینیم !
توی این دو – سه روز دو تا کامنت داشتم که بهم گفته بودن مطالب وبلاگت مزخرفه . نگاه که کردم به نوشته های اخیرم ٬ دیدم بیراه هم نمی گن ٬ وبلاگ اصلا رنگ و بوی سابق رو نداره ، دیدم انگار مدتهاس سعی می کنم فقط چیزی بنویسم و از سرم باز کنم ! البته استثنائاتی هم داشته ولی فقط استثناء بوده !
نمی گم قبلا جزیره عالی و بدون نقص و خدا بوده ولی لااقل هر چه بود خودم واقعا دوستش داشتم ، حرفایی که می زدم حرف دلم بود و صرفاً از سر باز کنی نبود ! و این به نظرم خیلی مهمه که اقلا خود نویسنده از نوشته هاش ناراضی نباشه .
خب ! انگار تجدید نظر توی شیوهء نوشتن و یه نگاه از بالا کردن به وبلاگ نویسیم هم جزو تکونهائیه که باید به خودم بدم ! خیلی خیلی خیلی خوشحال می شم اگر شما هم هر ضعف یا اشکالی توی این چند وقت توی نوشته هام می بینین یا از این به بعد دیدین ، بی رحمانه نقدم کنید و اشکالاتم رو به روم بیارین . دوستی واقعی به نظر من اینه !
 
پ ن ۲ : این شعر (!!) تیتر وبلاگ یه تصاویر خیلی مبهمی به ذهنم میاره . به نظرم یه برنامهء عروسکی بود در مورد یه پسر تنبل که دوستش براش این شعر رو می خوند ! کسی چیزی یادش هست ؟!
 
پ ن ۳ : این لینک رو توی وبلاگ ویولت دیدم . چه عرض کنم ؟! راستش با دیدن کارای این آدم نمی دونم بخندم یا گریه کنم ؟!؟ قضاوتش با شما !
 
چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 ساعت 14:19| نویسنده :  جزیره | 
جشن بزرگانه ایشالا مبارکش باد D:
پیش بیا ! پیش بیا ! پیشتر
تا که بگویم غم دل بیشتر
 
دوست ترت دارمت از هر چه دوست
ای تو به من از خود من خویشتر
 
دوست تر از آنکه بگویم چقدر
بیشتر از بیشتر از بیشتر
...
هیچ نریزد به جز از نام تو
بر رگ من گر بزنی نیشتر
 
فوت و فن عشق به شعرم ببخش
تا نشود قافیه اندیش تر
  
 
 
 ۲۷ سال پیش ، در  یک روز گرم تابستانی پسری کوچک و معصوم به دنیا اومد . هنوز چند ساعت از رسیدنش به این دنیا نگذشته بود که دفتر حزب جمهوری منفجر شد و ۷۲ نفر به لقاءالله پیوستند ! و بدین ترتیب ایشان نیامده شروع به ترکاندن کردند  ( ایشان در سالهای بعد نیز به این عمل ادامه داد ) به یمن قدوم این کودک همه شادی نمودند و هفت شبانه روز جشن گرفتند و نام یکی از میادین تهران را نیز " هفت تیر " نهادند ! نام " آرش " بر این کودک نهادند و البته در بعضی از منابع نامش " محمود " درج شده است . وی کودکی بود " تپل مپل ٬ تو دل برو " و البته خبری از اینکه " هلوی پوست کنده بود " یا نبود در دسترس نمی باشد ٬ قضاوت با خودتون  :( فسقلی می گیرم میچلونمتا !  )
 
بلی ! سالها گذشت و ملت همچنان شادی می کردن اینجوری :
 
 
خلاصه ۲۷ سال گذشت و این بالایی ها همچنان مشغول " هوشدورودودو " (!!) هستن  بنابراین ما هم به خیل این جماعت خوشحال پیوسته و با هم می خوانیم : حبیب افتاد تو جوب ( ترجمهء فارسیhappy birthday to u )
 
آرش عزیزم ! بیست و هفتمین سال زندگیت رو بهت تبریک می گم و ۲۷ تا از همون بوسهای پارسال تقدیمت می کنم ( پارسال که گفتم مجازیه ٬ چرا دوباره نیشت باز شد ؟ )
مثل همیشه برات بهترین آرزوها رو دارم و بیشتر از همه خوشبخت بودنت رو . دعا می کنم روز به روز موفقتر و خوشبخت تر باشی و به اونچه که به سعادتت منجر می شه دست پیدا کنی .
و در نهایت اینکه دوستت دارم مثل همیشه و تا همیشه .
 
 
 تـــــــــــــــولدت مبـــــــــــــــــارک
 
پنجشنبه ششم تیر 1387 ساعت 23:14| نویسنده :  جزیره | 
مطالب پیشین
  1. تنبل نرو تو سایه ... سایه خودش میایه !!!
  2. جشن بزرگانه ایشالا مبارکش باد D:
  3. میم مثل مادر
  4. فرشته و چوب جادو !!
  5. اما تو کوه درد باش ... طاقت بیار و مرد باش ...
  6. ارادتمندیم !
  7. پرسپولیس
  8. می زند باران به شیشه ... مثل انگشت فرشته ...
  9. از یادداشتهای یک نی نی گولو !
  10. بازی سه !
  11. اردیبهشت ... بهشت ... سرنوشت !!
  12. بغضانه
  13. شیش تایی هاش !! D:
  14. هشتاد و هفتانه
  15. هشتاد و هفت ... هفتاد و هفت !!
اينجا يه جزيره ست ...
هر گونه کپی و استفاده از مطالب این وبلاگ بدون ذکر نام نویسنده ، ممنوع می باشد . متخلف توسط FIFA تحت پیگرد قرار گرفته و به پرداخت دویست و بیست و پنج تومان و دو زار جریمه محکوم خواهد شد !!
آمار وبلاگ
آنلاين در جزيره : نفر
بازديدها : بار

جهت کپی URL فید RSS این وبلاگ کلیک کنید
RSS چیست ؟

Powered by BLOGFA.COM